خرید بک لینک
سر میبرند، از ماهای شب بیا تماشا
با ذکر یا اباالفضل (ع) بر لب بیا تماشاای کربلا تنش را، حالات رفتنش را
هر روز کن زیارت هر شب بیا تماشا
افتاده است یارم، آن ماه بی مزارم
بی سر به سینه خاک، مرکب بیا تماشا
من عاجزم ز. وصفش، سوسن ز. باغ برخیز
با کاکل پریشان کوکب بیا تماشاای نام و رسم و عنوان، خاکی بریز بر سر

مصدر بیا به پایین، منصب بیا تماشا
دیگر مرا نترسانای مرگ بعد از این داغ
از سوختن چه دانی؟ای تب بیا تماشا
بانو! مدافعت را بردند سوی مقتل
بر تل خویش بازآ زینب بیا تماشا...

***************
او نیز خط و خال تو را داشت
نیکوتر از خصال تو را داشت
زن داشت، بچه داشت، پدر بود
او نیز حس و حال تو را داشت
تا زندگی کند به کناری
وسعی به قدر مال تو را داشتای معتدل! هزار برابر
آن سرو، اعتدال تو را داشت
با این همه نخواست بماند.
زیرا غم زوال تو را داشت
میرفت و در نگاه غریبش
دلشوره و خیال تو را داشت
در دستشای اسیر تغافل
آئینه جمال تو را داشت
پنجاه سال رفته و خوابی
آن خفته هم مجال تو را داشت
او مرگ را گرفت در آغوش
مرگی که احتمال تو را داشتای جسم من، دو نیمه شوی کاش
او نصف سن و سال تو را داشت!

برچسب: نویسنده: سینا رستمی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 23:55

صفحه بندی